محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4872
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىكنى . » گويد : منصور مىخواست با آنها نبرد كند ، يكى را پيش راهبى فرستاد كه در صومعه اى بود و پرسيد : « آيا اطلاعى به نزد تو هست كه اينجا شهرى بنياد مىشود ؟ » به دو گفت : « به من رسيده كه مردى به نام مقلاص آن را بنيان مىكند . » گفت : « من مقلاصم . » و شهر را فقه را به ترتيب بناى بغداد بنيان كرد بجز حصار و درهاى آهن و خندق جداگانه . سليمان بن مجالد گويد : منصور كسان فرستاد كه از شام و موصل و جبل و كوفه و واسط و بصره صنعتگران و فعلگان [ 1 ] بيارند كه بياوردند . بگفت تا جمعى از مردم صاحب فضيلت و عدالت و فقه و امانت و مطلع از هندسه را برگزينند ، حجاج بن - ارطاة و ابو حنيفه ، نعمان بن ثابت ، از جمله كسانى بودند كه بدين منظور احضار شدند . بگفت تا خط شهر را بكشند و پايه ها را بكنند و خشت بزنند و آجر بپزند و اين كارها را آغاز كردند ، آغاز كار به سال صد و چهل و پنجم بود . گويند : وقتى منصور در كار بناى بغداد يك دله شد ، مىخواست آن را معاينه ببيند و بگفت تا آن را با خاكستر خط كشى كردند ، آنگاه بيامد و از هر درى در آمد و در فواصل و طاقها و ميدانهاى آن مىگذشت كه با خاكستر خط كشى شده بود ، بر آن مىگذشت و نظر مىكرد و خندقها را كه خط كشى شده بود مىديد و چون چنين كرد بگفت تا بر آن خطها پنبه دانه نهند و نفت بر آن ريزند ، و چون آتش شعله و رشد بر آن نگريست و نيك بفهميد و طرح آن را بدانست و بگفت تا پايه ها را از روى طرح بكنند سپس كار آن را آغاز كردند . حماد ترك گويد : به سال صد و چهل و چهارم ، يك سال يا حدود يك سال پيش از قيام
--> [ 1 ] كلمهء متن : فعله .